الفيض الكاشاني
الكلمات المضنونة 5
مجموعة رسائل
در باب كيفيّت وچگونگى علم الهى است . آيا علم خداوند سبحان به أشياء وموجودات مادي تعلّق مىپذيرد واگر مىپذيرد آيا با تغيير وزوال آنها علم الهى نيز تغيير مى كند ؟ آيا خداوند موجودات را قبل از آفرينش مىشناخت ؟ كيفيّت اين دانستن چيست وآيا قبل از اينكه چيزى پديد آيد شناخت آن معنا دارد ؟ اينها سؤالاتى است كه در انديشه اسلامى مطرح گرديده وهر فرقه ونحلهاى جوابي متناسب با ديدگاه خود به آن داده است . حكماى اسلامى نيز ديدگاه ويژه خود را در اين زمينه بيان داشتهاند كه فيض در اين رساله به تبيين آن پرداخته واز آن دفاع مىنمايد . به تعبير خود فيض ، به گونهاى كه هم وحدت وبساطت مطلق الهى را مخدوش نسازد وهم با نصوص ديني وقرآني موافقت كامل داشته باشد . وشكّ وترديد ومناقشات مخالفين نيز در بنياد آن تزلزلى وارد نسازد . فيض مسألهء علم الهى را بر أساس أصولي چند از فلسفه اسلامى استوار نموده است . بر أساس حكمت اسلامى ، نظام علّى عالم از ذات الهى نشأت يافته وكثرت آن آسيبى به وحدت وبساطت حقيقي ذات الهى وارد نمىسازد . نيز ثابت شده كه خداوند عالم به ذات خود در مرتبه ذات خود بوده ومسلّم است كه علم تامّ به فاعل بما هو فاعل از علم به مفعول تفكيك نمىپذيرد . صفات الهى نيز عين ذات الهى بوده وتنها در مقام مفهوم متغاير از آن مىباشد وچون حق تعالى به ذات خويش واقف وعالم است به معلولات خود نيز علم خواهد داشت . نكتهء مهم اين استدلال آن است كه : چون علم به ذات عين ذات حق تعالى است ، وجود ما سواي حق تعالى نيز عين معلوم بودن آنها نزد ذات الهى خواهد بود . به عبارت ديگر ، علم واجب به ما سواي خود ، عين ذات آن موجودات ومعلولهاست ، نه صورت حاصله از آن موجودات . ( فصل 4 ) اين خلاصهاى است از نظر شيخ اشراق كه توسط خواجة نصير الدين طوسي رحمه الله دوباره